(برداشت آزاد ممنوع!!
دست به دست کنید تا به مخاطب خاص برسد!!)
ساعت از دو و نیم بامداد گذشته است و من هنوز هم غوطه ور در افکار بلند و پریشانی هستم که خواب را از چشمانم ربوده است...!
در کودکی شاید بارها با حرفها و وعده های پوچ گولم زده باشند اما هربار که از سوی کسی وعده توخالی می شنیدم خودم را ناراحت نمیکردم چون هم از رسم بدقولی زیاد دیده بودم و هم به استغنایی نسبی-با وجود تکرار وعده توخالی- رسیده بودم.
اما وقتی بزرگ شدم خودم و اطرافم را کمتر وابسته ی انسانها میکردم.وقتی چارلز کولی می گوید که انسان بالطبع اجتماعیست فکر کنم هنوز مثال نقضی چون من نوعی را ندیده که چنین حرفی بزند.منکر حرف چارلز ن
هامین که ایهرهت می شود غم هم در دل وارد فاز دیگری می شود؛
کم کم باید از چیزهایی که چند هفته پیش در جلویت بوده اند خداحافظی کنی.حتی دلتنگ شان هم میشوی!
دلتنگ خرماهای تازه ی دریمپانچ که کُدومی فصل هامین را آغازگر می شود و کلّگی هم تومار هامین را در هم می پیچد...!
اما جای شکرش باقیست که هنوز یاغی گری های *هلینه* پا برجاست و در آن خلوت شهریوری چه شیرین به دل می نشیند!
بلوچستان همواره نشانه های مادرانه را برایم تداعی کرده است.از کوههای سر به فلک کشیده اش که مامن قوچ های بلند شاخیست که جز بلوچ کس دیگری را یارای مبارزه با آن نیست.
و سیسیگ های خاکستری رنگی که توتیای مشکین چشم هایشان زیباتر از هر س
خدمت سرکار عِلیّه گوهران بیگم خاتونعرض ادب و احترام، و دعای بیشمار دارم خدمت آن مقام والا و آرزوی صحت و سلامتی برای شما و خویشان و نزدیکانتان...باری جویای حال این حقیر باشید، بنده در صحت کامل به سر می برم و به جز گهگداری موجی از تهدید و آن هم به اشکال مکزیکی، با ارسال امواج مخربش سبب تکانش هایی در قسمت هایی از قلبم می شود که به رسم حفظ سلامت زبان در لگام انداخته و کام را از گفتار شیرین بر حذر میدارم.قصه مافیای افیونیها سالهاست سایه بر سرم انداخته است و اندوه خماری و نداری شان با انزجاری از نوع"آنگو بی" را تخلیه می کنند و اگر بزم شان گرم نباشد قمه ی کینه شان چو آبگینه شکسته می گردد.سرکار علیه!