خرید بک لینک
می خندی و لباس شب از شهر می دری اینــگونه در نظام جهـــان دست می بری! دامن خلیج، چهره خزر، مو هزار چم در یک نگاه پنجره ای رو به کشوری خواهان "پهلوی" شده این شهر، .بلکه تو برداری از هراس "رضـــا شاه " روسری باور نکردنی است پس از قرنها هنـــوز چون دلبران دوره ی سعدی ستمگری مویت سپاه موج و دلم قلعه ای شنی است جنگــی نبـــوده است بــــه ایـــن نابرابری! زیبــــــاترین لبــاس جهان است بر تنت از تن اگــــر هر آنچه که داری ، درآوری "از هر چه بگذرم سخن دوست خوش تراست" از دوست بگذرم … کـــه تــو از دوست بهتری! عبدالمهدی نوری

برچسب: خندی,لباس,شهر,دری, نویسنده: رضا شمس تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:50

سر که تیر بکشد و قند خون در اقدامی بی سابقه مسابقه دادن را آغاز کند نه در دل قراری می ماند و نه نایی درجان!وقتی که همه ی احساسات بد در زمانی که دلخور و خسته همچون کودکی خرد هستی،تیری می شود از نفرت و نخواستن و طرد کردن...آدرنالین ترشح شده با استرسی که بر قلب وارد می کند بزاق دهان خشک شده و دیگر صدا از گلو بیرون نمی آید. افزون بر این بختک هم سراغت بیاید که هم قلب و هم جسم و هم روحت را یکجا به قلاب بدوزد!!گلوله ای می شوی از خشم و نفرت و کینه که کشتن و سوختن و سربریدن در مقابل دیدگانت بازی هایی کودکانه جلوه می کند."مجمع الدعوات کبیر" را باز می کنی در بین رموز نجومی، هرکسی به صلایی هست و به کناری

برچسب: دنیایی,تفاوت, نویسنده: رضا شمس تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:50

هر مردی احتیاج به چهار زن داردتعجب نکنیداولین زن مادر اوستزنی که با مهربانی او را بزرگ میکند و به او راه رفتن را یاد میدهدبا عشق به او حرف زدن و راه درست زندگی را نشان میدهد زن دوم خواهر اوستکه با او غیرت را یاد میگیرد و همبازی شدن را.زن سوم همسر اوستکسی که عشق را با او تجربه میکند همراه شدن و یکی شدناما آخرین زن و از همه مهمتر دختر اوستکه دنیا را با او تجربه میکند.امیدوارم در زندگی همه آقایان این چهار زن باشند... پی نوشت: 1-زن های زندگی این ها هستند. 2-چند وقتی است که آرامشم را یک هرزه به هم زده است.اما به دور از تعرض یک هرزه هستم. نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد ۱۳۹۶ساعت توسط |

برچسب: لاف,هرزگی,لحاف,مهربانی, نویسنده: رضا شمس تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:50

(برداشت آزاد ممنوع!! دست به دست کنید تا به مخاطب خاص برسد!!) ساعت از دو و نیم بامداد گذشته است و من هنوز هم غوطه ور در افکار بلند و پریشانی هستم که خواب را از چشمانم ربوده است...! در کودکی شاید بارها با حرفها و وعده های پوچ گولم زده باشند اما هربار که از سوی کسی وعده توخالی می شنیدم خودم را ناراحت نمیکردم چون هم از رسم بدقولی زیاد دیده بودم و هم به استغنایی نسبی-با وجود تکرار وعده توخالی- رسیده بودم. اما وقتی بزرگ شدم خودم و اطرافم را کمتر وابسته ی انسانها میکردم.وقتی چارلز کولی می گوید که انسان بالطبع اجتماعیست فکر کنم هنوز مثال نقضی چون من نوعی را ندیده که چنین حرفی بزند.منکر حرف چارلز ن

برچسب: این,چنین,جدایی,فصل,آخر,روابط,شود, نویسنده: رضا شمس تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:50

هامین که ایهرهت می شود غم هم در دل وارد فاز دیگری می شود؛ کم کم باید از چیزهایی که چند هفته پیش در جلویت بوده اند خداحافظی کنی.حتی دلتنگ شان هم میشوی! دلتنگ خرماهای تازه ی دریمپانچ که کُدومی فصل هامین را آغازگر می شود و کلّگی هم تومار هامین را در هم می پیچد...! اما جای شکرش باقیست که هنوز یاغی گری های *هلینه* پا برجاست و در آن خلوت شهریوری چه شیرین به دل می نشیند! بلوچستان همواره نشانه های مادرانه را برایم تداعی کرده است.از کوههای سر به فلک کشیده اش که مامن قوچ های بلند شاخیست که جز بلوچ کس دیگری را یارای مبارزه با آن نیست. و سیسیگ های خاکستری رنگی که توتیای مشکین چشم هایشان زیباتر از هر س

برچسب: احساس,این,روزهای, نویسنده: رضا شمس تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:50

خدمت سرکار عِلیّه گوهران بیگم خاتونعرض ادب و احترام، و دعای بیشمار دارم خدمت آن مقام والا و آرزوی صحت و سلامتی برای شما و خویشان و نزدیکانتان...باری جویای حال این حقیر باشید، بنده در صحت کامل به سر می برم و به جز گهگداری موجی از تهدید و آن هم به اشکال مکزیکی، با ارسال امواج مخربش سبب تکانش هایی در قسمت هایی از قلبم می شود که به رسم حفظ سلامت زبان در لگام انداخته و کام را از گفتار شیرین بر حذر میدارم.قصه مافیای افیونیها سالهاست سایه بر سرم انداخته است و اندوه خماری و نداری شان با انزجاری از نوع"آنگو بی" را تخلیه می کنند و اگر بزم شان گرم نباشد قمه ی کینه شان چو آبگینه شکسته می گردد.سرکار علیه!

برچسب: خدمت,سرکار,عِلیّه,گوهران,بیگم,خاتون, نویسنده: رضا شمس تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:50

صفحه بندی